شب یلدا و نوروز؛ دو روایت متفاوت از آغاز سال

م.م.ن م.م.ن م.م.ن · 18 فروردین · خواندن 3 دقیقه

در فرهنگ ایران، شب یلدا و نوروز را می‌توان بازماندهٔ دو منطق متفاوت از «آغاز سال» دانست. 

پژوهش‌های تطبیقی در اسطوره‌شناسی و تاریخ ادیان نشان می‌دهد که در بسیاری از تمدن‌های باستانی، یک نوسال واحد وجود نداشته است. از یک‌سو نوسال کیهانی و آیینی را داریم که با رویدادهای نجومی و دستگاه قدرت مرتبط است و نقش پررنگی در مشروعیت بخشی به حکومت‌ها دارد؛ و از سوی دیگر نوسال کشاورزی و اجتماعی را داریم که با گردش فصل‌ها، روابط اجتماعی، کِشت، مالیات و نظم اداری پیوند خورده است.

در این چارچوب، شب یلدا را می‌توان بازماندهٔ نوسال کیهانی و کهنی دانست که در زمستان واقع می‌شد؛ لحظه‌ای بحرانی که با مرگ نمادین خورشید، تعلیق نظم و ضرورت بیداری و مراقبت همراه بود. ساختار چند مرحله‌ای چلهٔ بزرگ و چلهٔ کوچک نشان می‌دهد که این نوسال، نه یک شب، بلکه فرآیندی آیینی بوده است و جشن سده، که حدود چهل روز پس از یلدا برگزار می‌شد، نقطهٔ تثبیت این فرآیند به‌‌شمار می‌رفت. 

افروختن آتش بزرگ به‌منزلهٔ اعلان پیروزی نور و پایان واقعی بحران زمستانی محسوب می‌شد. از این منظر، یلدا بدون سده «ناتمام» است؛ و این ویژگی بیشتر با آیین‌های قدرت سازگار است تا جشن‌های مردمی ساده.

در مقایسه با نوروز و مهرگان، جشن سده بیشتر یک جشن حکومتی و الهیاتی است. جشنی که نه با خاک و محصول، بلکه با آتش و آسمان پیوند دارد و وظیفه‌اش نه مدیریتِ کِشت، بلکه مدیریتِ امید و نمایش پیروزی و قدرت است. 

پیوند این منطق آیینی با قدرت سیاسی را می‌توان در روایت آغاز پادشاهی اردشیر بابکان دید؛ جایی که اعلان حکومت او با افروختن آتش بر فراز کوه‌ها همراه است. در منطق نمادین ایران باستان، آتش نشانهٔ فرّه و مشروعیت، و کوه جایگاه پیوند زمین و آسمان است. همین الگو هنوز در آیین نوروز در میان کوردها، با افروختن آتش بر بلندی‌ها، تداوم یافته است.

اما در تطبیق این الگو با فرهنگ کوردی، شاهد یک جابه‌جایی معنادار هستیم؛ شکوه و کارکرد «آتشِ پیروزی» که در منطق سده نهفته است، به درون نوروز منتقل می‌شود. این انتقال را می‌توان در پیوند میان آتش، کوه و اسطوره کاوه آهنگر جستجو کرد. 

نوروز در شاهنامه فردوسی بیشتر با «تخت‌نشینی فریدون» پیوند دارد، درحالیکه در سنت کوردی بیشتر با «قیام کاوه» و «لحظه رهایی» گره خورده است. 

در فرهنگ کوردی، این روایت از جشن حکومتی به یک حماسۀ مردمی تبدیل شده است. با قیام کاوه آهنگر بر ضد ضحاک و کشته شدن مظهر تاریکی، آتش بر فراز کوه‌ها افروخته می‌شود تا پیام آزادی را به دورترین نقاط برساند. در اینجا، «آتش نوروز» کارکردی مشابه «آتش سده» پیدا می‌کند؛ یعنی اعلان پایان دوره بحران و آغاز عصر جدید.

در برابر شب یلدا، نوروز یک نوسال زمینی و اجتماعی است؛ جشنی مرتبط با بهار، کشاورزی و سامان اداری که در دورهٔ ساسانی صورت تثبیت‌یافته‌ای پیدا می‌کند. می‌توان با احتیاط علمی گفت که با تمرکز قدرت سیاسی، نوسال کیهانی و نوسال کشاورزی در بهار ادغام شده‌اند، اما یلدا و سده به‌عنوان حافظهٔ اسطوره‌ای آن نوسال کهن تا امروز باقی مانده‌اند. تمایز این دو نوسال متفاوت را می‌توان تا قرون نخستین هجری در قالب نوروز خاصه و نوروز عامه مشاهده کرد.

نوشته محمد مهدی نجفی، بازنشر از صفحه اینستاگرام